84 - مرد آخربین مبارک بنده ای است
روزی وزیر هارون الرشید از کنار قبرستان رد می شد؛ دید جناب بهلول، استخوان ها را در قبرستان جابجا می کند، ودنبال چیزی می گردد، گفت : بهلول! اینجا چه می کنی ؟ بهلول گفت: امروز آمده ام این ها را از هم جدا کنم. فرق بگذارم بین وزیر، دبیر، سرهنگ، سرتیپ، تاجر، حمال و ... می خواهم ببینم داخل این ها کدامشان وزیر است! هر چه نگاه می کنم می بینم تمام مثل هم هستند. اینها بی خود در دنیا بر سر هم می زدند!
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۴ دی ۱۳۸۸ ساعت 7:34 توسط پرويز ستوده شايق
|
پرويز ستوده شايق